آخرین مطالب:  

مقوله فمینیسم در ایران کثیر المله – سیمین صبری

اؤیرنجی سسی : چندی پیش مقاله‌ای از اونجلینا هالووینو به ترجمه فرانک فرید را تحت عنوان ” همپوشانی نژاد، جنسیت و طبقه در مطالعات سازمانی ” در سه قسمت خواندم.

خواندن این مقاله بسیار ارزنده چون چراغ راهنمایی بود برای آسیب‌شناسی و کاوش در معضل مطالعات زنان در ایران و تلاقی آن با مطالبات هویت طلبی-ملی و زبانی-فرهنگی در این کشور که خواندن آن را به همگان توصیه می‌کنم. با یک نگاه مقایسه‌ای بعد از خواندن این نوشتار از اونجلینا هالووینو زن سیاه‌پوست آمریکایی، می‌توان به این نتیجه رسید که موارد برشمرده در این مقاله که فمینیسم لیبرال را به چالش می‌کشد, دقیقاً منطبق بر معضلات زن غیر فارس در ایران است با این تفاوت که در مقاله زنان سیاه‌پوست و سفیدپوست و مسئله تلاقی نژاد و طبقه و جنسیت مطرح است، و در مورد کشور کثیرلاملله‌ای چون ایران، مسئله ملی و مسئله حقوق زبانی در مورد ملل غیر فارس، کلاً فمینیسم و رنگارنگی فرهنگ در ایران موردبحث است. در این کشور تفاوت دیدگاه‌ها و اختلاف در مسئله “زن فارس مرکزگرا” و “زن غیر فارس هویت طلب و طرفدار دموکراسی و برابری حقوق ملی در سطح دولت مدرن و غیرمتمرکز” مطرح است.
———-
• موضوع در واقعاً بسیار ساده است: زن غیرفارسی که در عرصه فعالیت‌های زنان در این کشور قد علم می‌کند، از سوی برخی هم‌جنسان خود با موانعی انکارناپذیر روبه‌رو است که دور زدن آن‌ها، انکار آن‌ها یا نادیده گرفتن آن‌ها برای او ناممکن است، از طرفی اعلام همزمان مطالبات ملی -زبانی – هویتی در پیوندی گریزناپذیر در مطالبات زنان در چند سال اخیر, نتیجه نامطلوبی بر تلاش‌های افرادی داشته است که خواسته‌اند مسئله ملی و مسئله حقوق زن را در همین چهارچوب رنگارنگی ملی – زبانی در این کشور به “آشتی” کشانند و در بهترین حالت, بعضاً با خلوص نیت ,خواسته‌اند نیروهای بالقوه تمام زنان ساکن در این کشور را با “قیچی کردن” دیگر هویت‌های سرکوب‌شده آن‌ها، آن‌ها را فقط در راستای مطالبات هویت سرکوب‌شده جنسی بسیج و متمرکز کنند. به‌این‌ترتیب زنان غیرفارسی که در کنار مطالبات زنان در این کشور، همچنین با دغدغه‌های سرکوب ملی – زبانی , که مستقیم زنان متعلق به گروه ملی خود و حقوق آن‌ها را چون” زن” هم متأثر و مخدوش می‌سازد، هرگز بانام و نشان ملی خود امکان حضور و فعالیت در کنار هم‌جنسان فارس مرکزگرا و دمینانت را که تحت نهادهایی “جنبش زنان ایران” متمرکزشده‌اند ، نیافته آند , وای بسا مستقیماً از طرف آن‌ها به حاشیه و بیرون رانده‌شده‌اند.
ازآنجاکه هویت یک مفهوم یک‌بعدی و منجمد نیست و هر انسانی در کنار هویت جنسی و اتنیکی خود (که تقریباً تغییرناپذیرند) ، هویت دینی ، شغلی و طبقاتی (که تغییرپذیرند ) نیز دارد، که تجرید تنها هویت جنسی او و فرضاً ادغام کردن او در زیر چتر ” جنبش زنان کشور ” را غیرممکن می‌سازد . تلاش‌های انجام‌شده در این راستا نیز چه صادقانه و از روی حسن نیت اما از سر ناگاهی ، چه مغرضانه و با نادیده انگاشتن عمدی هویت ملی زنان غیر فارس در این کشور ، تلاشی برای ساختن گروهی “تصنعی” بوده است که در آن عده‌ای ناچار از قربانی کردن این یا آن دغدغه حیاتی خود هستند، چیزی که چون تنها شرط ماندن در گروه از آن‌ها انتظار می‌رود !
هنگامی‌که زن غیر فارس به علت تفاوت ملی خود را با تهدید “اخراج ” از طرف هم‌جنس روبه‌رو می‌بیند ، که توانایی هضم هویت دیگر او و تحمل او را با این نام در کنار خود ندارد، به خودسانسوری روی میاورد که‌ای بسا هویت ملی خود را باعث محدودیت و گاه شرمساری او برای ورود به گروهی عریض‌تر از جامعه زنان مینگارد. “محکومیت به انزوا” تهدیدی است که تاکنون علیه اکثر زنان غیر فارس اما صاحب استاتوس و موقعیت شغلی و اجتماعی در بین زنان غیر فارس ، به شکلی خزنده و نامرئی به‌کاررفته است که ما در مورد مسئله ملی و بیداری شعور ملی در مورد اندیشمندان و ادیبان بسیار نامدار غیر فارس چون دکتر رضا براهنی ، شاهد عواقب تلخ آن بوده‌ایم !
این حاکی از آن است که در جوامع استبدادی چون ایران، حتی افرادی که ادعای مبارزه با آن یا این بی‌عدالتی را در این کشور دارند ، در رویارویی با ملاک‌ها و معیارهای جامعه مترقی دنیای مدرن هنوز به‌قدر کافی رشدنیافته و در حل چنین مسائل پیش‌پاافتاده در دنیای مدرن، هنوز عاجز مانده‌اند، و به علت رسوبات بازمانده از دیدگاه استبدادی به این مسائل ، نمی‌توانند با دموکراسی موجود در دنیای مدرن در عمل هم پایی کنند. این‌ها هنوز که هنوز است با قوانین و اسلوب‌های غیر دمکراتیک تلاش به “حل” چنین تفاوت‌هایی می‌کنند که یکسان‌سازی انسان‌ها ازنظر هویت جنسی و ملی را تنها به‌شرط سربریدن گروهی به‌عنوان ساختن جامعه ” همگون” را تنها راه‌حل می‌دانند که این گوناگونی ” همگونی” و ” همو ژنیسم” آن‌ها را تهدید نکند !
نتیجه این تلاش تهدیدآمیز از سوی “مبارزان بی‌عدالتی علیه زنان” بر دیگر زنان غیر فارس و مبارز حقوق زن این است که آن‌ها خود را در فضائی تهدیدآمیز حس کنند که لازمه ادامه “بقا” در آن فضا الا خودکشی ملی و چشم‌پوشی از مبارزه ملی چون ” آوانسی ” برای حفظ دستاوردهای اجتماعی ، آکادمیک و شغلی فرهنگی هنری بین زنان غیر فارس است. این فضای ترو درواقع حاکی از عملکرد دست‌هایی نامرئی در راستای همان استبدادی است که با آن بزرگ‌شده‌ایم !
ازآنجاکه مرکزگرایان فارس در بین فعالان جنبش زنان نیز ، هویتی حاکم و دارای دولت (هرچند استبدادی ، اما مدافع و مروج حقوق فرهنگی او) و قدرت هستند، از این موقعیت تاریخی خود به این شکل سو استفاده می‌کنند. مبارزه آن‌ها با بی‌عدالتی آن به چهارچوبی کانالیزه می‌رود که با مقاصد سیاسی مرکزگرایانه آن‌ها نیز سازگار است ، هرچند نقض آشکار حقوق انسان و حقوق هم‌جنس او نیز هست!!
حکایت این “روشن‌فکران مرکزگرا و طرفداران یک ملت _ یک دولت” به این مِهم‌اند که از آغاز تولد , دوران رشد , شکل‌گیری و بلوغ، همواره در جامعه هرمی با هرارکی استبدادی ، با عینکی زندگی کرده‌اند که دنیا را محدود به دو بعد دیده است ، اکنون با تمام تلاش آن‌ها برای رهایی و پاره کردن بندها و محدودیت‌ها از”اتحاد هرمی مستبدانه” برای ساختن دنیایی مدرن ، هنوز نمی‌توانند بدون عینک خود تصوری از ابعاد دیگر داشته باشند . هنوز فقط دو بعد را می‌بینند. بعدهای دیگر در ساختار اجتماعی_ ملی – زبانی را نمی‌توانند ببینند. آن‌ها با این عینک چنان خو گرفته‌اند که مجهز شدن به عینکی دیگر و نگاهی دیگر به مسائل جامعه‌شناسی ، چنان سالیانی از آن‌ها می‌طلبد که گاهی نسل‌هایی را باید انتظار کشید که جایگزین این ” دو بعدی‌ها ” شوند ! تعجب‌آور نیست که عملکردهای این ” دو بعدی‌ها” غالباً با درواقع با اهدافی که آن‌ها گویا برای آن تلاش می‌کنند نیز در تناقض است ! ازاین‌رو است که در دنیای پست‌مدرن امروز, این دسته خود را غالباً گیج و هاج و واج در تناقض و دشمنی بابیان نامه‌های مدرن یونسکو و سازمان عفو بین‌الملل و دگر نهادهای اومانیستی و حقوق بشری می‌یابد ، بدون اینکه این عینک ” دوبعدی” امکان تحلیل و ریشه‌یابی را بر آن‌ها ممکن سازد !
این سیاست تهدیدآمیز نیز حاصلی جز یاس در فعالیت فمینیستی در بین زنان غیر فارس ندارد . تا هنگامی‌که سرچشمه “راه‌حل‌ها ” نگاهی استبدادی و تنگ‌نظرانه به “تفاوت‌ها” است, که خارج از عادت و تحمل آن‌ها است، طبیعتاً نمی‌توان به کارایی راه‌حل‌ها امید بست، چگونه گفته‌اند : خانه از پای‌بست ویران است و خواجه اندر نقش ایوان است !
بااین‌حال باید اذعان نمود که جای خوشبختی است که در سال‌های گذشته از سوی برخی فعالان زنان فارس تلاش‌هایی هرچند ناپخته و جسته‌گریخته در رابطه با “حقوق ملی و مطالبات زنان” و روشنگری مسئله انجام‌شده است، اما هنوز تا جوانه زدن جوانه‌های امید به تحلیلی مدرن با دیدگاهی چندبعدی به “مسئله ملی و مسئله زنان” ، راه درازی داریم.
• راه‌حل چیست ؟ ضرورت “جنبش زنان آذربایجان” از کجا ناشی می‌شود ؟
در رابطه باهدف فعالیت فمینیستی لازم است روشن کنم که با توجه به تفکر موج سومی فمینیستی دقت نظر به مناسبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یک جامعه و راهکارها برای آن از زاویه نگاه فمینیستی یکی نیست. به‌بیان‌دیگر هر جامعه به‌تناسب رشد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش راهکارهای مختص خویش را برای پیشبرد فعالیت فمینیستی در پیش می‌گیرد. بنابراین فعالیت فمینیستی باوجوداینکه بایستی بر یک نگاه جهانی از فمینیسم تکیه کند، اما راهکارهای آن برای هر منطقه، هر جامعه مختص خود آن منطقه و یا جامعه باشد. به‌عنوان‌مثال راهکار فمینیستی جامعه سوئد نمی‌تواند راهکاری پیش‌رونده در مناسبات اجتماعی در پاکستان و یا اندونزی باشد. همچنان که راهکارهای فمینیستی در پاکستان و اندونزی نیز نمی‌تواند راه گشای فعالیت فمینیستی در هلند و یا دانمارک باشد. حتی در داخل ایران نیز راهکارهای فمینیستی برای آذربایجان نمی‌تواند برای فارس (فارس ستان) نسخه مناسب فمینیستی باشد. همچنان که راهکارهای عملی فمینیستی در بلوچستان و یا کردستان نیز بایستی بر ویژگی‌های آن مناطق تکیه کند.
• بنابراین می‌خواهم نتیجه بگیرم که، فعالیت فمینیستی نمی‌تواند بر گونه‌ای از کلی‌گویی‌های جهان‌شمول برگرفته از جوامع پیشرفته غربی و یا فعالیت ذهنی تعدادی نخبه فکری تکیه کرده بر داده‌های جوامع پیشرفته، تکیه کند. در خصوص فمینیسم، فمینیست‌ها بایستی جهانی بیندیشند، اما باید که منطقه‌ای عمل نمایند. یعنی راهکارها و تاکتیک‌ها و تکنیک‌های پیشرفت کار فمینیستی را در جامعه خود پیش ببرند.
با این دیدگاه، یک فعالیت جدی فمینیستی نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن یک جامعه معین به فعالیتی درخور و تأثیرگذار بپردازد. برای نمونه یک فعالیت بسیار مهم فمینیستی برای یک زن آزربایجانی خلق ادبیات فمینیستی به زبان ترکی در این سرزمین است. کاری که جامعه فارس طی ۸۰ سال حاکمیت دولت فارسی موفق به ایجاد آن شده و یا حداقل نطفه‌های اولیه ادبیات فمینیستی را طی فعالیت سالیان خود به وجود آورده است.
بنابراین برای یک فمینیست فارس، خلق ادبیات فمینیستی یک فعالیت فی‌نفسه تلقی نمی‌شود، چراکه این فعالیت کاری انجام‌شده و یا کاری در مراحل آغازین نیست. اما برای زن ترک در آزربایجان و حتی زن بلوچ و زن کرد و زن عرب خلق ادبیات فمینیستی که بر زبان آن‌ها تکیه کرده باشد یک فعالیت اساسی به‌حساب می‌آید. از این زاویه می‌تواند دردهای متفاوت این جوامع را نیز به‌مثابه راه‌هایی که فمینیسم در این مناطق با درک آن دردها می‌تواند تاکتیک و تکنیک موردنظر را برای پیشبرد کار خویش در نظر بگیرد، نیز مواردی است که نمی‌تواند در فعالیت کلی “همه باهم” به این مهم نائل آمد. به سخن دیگر فعالیت زنان غیر فارس با زنان فارس و تشکل‌های فارسی عملاً مستحیل شدن زبان غیر فارس در میانهٔ این فعالیت‌هاست. حتی زنان غیر فارس نیز فعالیتشان در یک تشکل و حتی در یک صفحه فیس بوکی عملاً مقدور نیست. همکاری میسر است، اما درونی شدن این جمعیت‌ها در فعالیت فمینیستی، به دلایلی که فوقاً برشمردم، مقدور نیست..
بنابراین درست‌ترین کاری در شرایط کنونی برای زن آزربایجانی فعالیت فمینیستی در و یا برای جغرافیای آزربایجان است. همچنان که یک فمینیست زن کرد و یا عرب می‌تواند با این جنبش همکاری کند، یک زن ترک نیز می‌تواند در فعالیت فمینیستی دیگر خلق‌ها همکاری داشته باشد.
بنابراین به نظر من، هدف این فعالیت بایستی “زن ترک آزربایجان” باشد و به دلیل غلبه زبان ترکی در آذربایجان، تکیه کاه ادبی فعالیت فمینیستی عمدتاً بر زبان ترکی تکیه کند. باوجوداینکه زنان غیر ترک در آذربایجان به حقوق مساوی می‌توانند و بایستی در این فعالیت‌ها شرکت فعالیت کرده و یا حتی تشکل‌های مستقل خود را داشته باشند.
این نگاه به فعالیت فمینیستی در آزربایجان به معنی جداسازی فعالیت زنان در کل ایران نیست. بلکه برعکس آن به معنی تعمیق فعالیت فمینیستی در میان تمامی زنان و با زبان خود آن‌هاست. و به مراتبی که فعالیت‌های فمینیستی در مناطق مختلف ایران شکل و شمایل یک فعالیت دینامیک را به خود بگیرد، همکاری میان این جنبش‌ها، یعنی جنبش‌های متعلق به حقوق زنان در مناطق ملی مختلف و برای پیشبرد فعالیت فمینیستی یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. به‌بیان‌دیگر، فمینیسم پل اتصال و اتفاق زنان با تشکل‌های مستقل آنان از مناطق ملی مختلف در ایران می‌تواند و باید باشد. این شیوه فعالیت فمینیستی از سوی دیگر مرکزگرایی فعالیت فمینیستی را محدود می‌کند و فمینیسم را با زبان زنان مناطق مختلف در ایران و به زبانی زنانه بیان می‌دارد و دامنه آگاهی فمینیستی رد در گستره تمامی این سرزمین‌ها می‌پراکند.
در این بیان من هدف فعالیت فمینیستی را تکیه‌بر نیازهای مناطق مختلف و متناسب آن مناطق قلمداد کردم و مخاطبین فمینیستی را در میان زبان و مناطق ملی مختلف ایران یافتم.
منابع : http://bidarzani.com/20417

اشتراک گذاری

سایبر فمینیسم :بهره مندی جنبش زنان آذربایجان ازفضای مجازی- رزا فتاحی

دریافت جایزه علمی یونسکو توسط بانوی آزربایجانی

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه برای این نوشته ثبت شده است .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.