اؤیرنجی سسی: حمله به میاندو آب در ۹ مهر ۱۲۵۹ صورت گرفت  و در تعداد تلفات بین اسناد مختلف اختلاف نظر دیده می شود. طبق گزیده اسناد سیاسی ایران و عثمانی(ج۳-ص ۶۷۵) بنا بر گزارش کارگزار ساوجبلاغ به وزارت خارجه تعداد قربانیان ۳۵۰۰ نفر اعلام میگردد ولی در کتاب”قیام شیخ عبید الله شمزینی در عهر ناصرالدین شاه-ص۴۴″  این رقم ۸۵۰ نفر گزارش می گرددد.

مقالهمطلبی که در این بخش از نوشته به آن خواهیم پرداخت و یکی از علل عمده تهیه این نوشته است در واقع رسیدن به این نکته ی ظریف می باشد که آذربایجان هروقت کمر به اتحاد بسته،در مقابل دشمن خود پیروز گشته است.مردم بناب چنانچه خواهیم دید به راستی رشادت و غیرت  خود را به نمایش گذاشتند و صفحه ای دیگر بر افتخارات آذربایجان افزودند.در تاریخ آذربایجان افرادی همچون حاجی آقا علی قاضی بناب که افتخار آذربایجان است و الگویی تمام و کمال از عزت و غیرت و ایستادگی است کم نیستند ولی جای بسی تاسف است که این افراد از ذهن فرار ما رفته اند.بزرگداشت چنین انسان هایی  نه تنها وظیفه ی هر بنابی بلکه وظیفه ی تمام آذربایجانی هاست

 

  ادامه ی غارت سپاه شیخ و وحرکت به سوی بناب و مراغه:

 چون خبر قتل و غارت شهر میاندوآب به دهات دیگر رسید، از هر طرف دسته‌دسته به عزم تاراج شهر کمر بسته و تا مدت ده روز از غارت دست کوتاه نکرده، سپس تمام شهر را آتش زده، مشتی خاکستر کردند. قوای اکراد در زمان تصرّف شهر عبارت بود از نه هزار سوار و هشت هزار پیاده. شیخ عبدالقادر در این لشکرکشی نه آذوقۀ کافی و نه علیق لازم جهت دواب به همراه داشت. از این رو برای تأمین آنان این اجازه را به قوای خود داده بود تا در مسیر یورش دست به غارت بزنند.

پس از قتل و غارت میاندوآب و ویران نمودن و آتش زدن آن شهر در چهارم ذی‌قعده(۱۷ مهر۱۲۵۹) قوای شیخ به سمت بناب و مراغه به حرکت درآمدند.(البته این روز روز خروج از میاندو آب است و تاریخ حمله بناب در واقع ۱۱ آبان همان سال است) از طرف دیگر، این خبر وحشت‌آفرین در حول و حوش دهات مراغه و بناب و سایر دهات انتشار پیدا کرد و اهالی هر ده، حفظ جان و عیال خود را بر هر چیزی مقدّم داشته، ارضای خود را به خصم واگذاشته، فراری می‌شوند. اهالی محلات ثلاثۀ سراجو، بناب و دیزج‌رود چنان وحشتی از آوازۀ حرکات بی‌رحمانه و وحشیانۀ اکراد پیدا کردند که چشم از داروندار خود پوشیده، همۀ دهات را خالی گذاشته، با عیال و اطفال به کوه‌ها و درّه‌ها گریخته، یا به طرف تبریز و هشترود فرار کردند. اهالی شهر مراغه را جز معدودی، چنان واهمه احاطه کرده بود که به کلّی خود را باخته و به هیچ وجه به خیال استحکامات لازم و شرایط خودداری نبودند. آنان همۀ اموال و احمالشان را پنهان و در زیر خاک دفن کردند. بالجمله، غالب عجزۀ اهالی دهات و بقیه‌السیف اهالی میاندوآب به مراغه آمده، کوچه‌ها و معابر و خانه‌ها و مساجد از آنها پرشده، همه پریشان و بی‌آب و نان حیران بودند. اوضاع حکومت به کلّی از هم پاشیده شده بود. یک نفر فرّاش و تفنگ‌دار و سایر طبقات نوکر حکومتی در درب‌خانه پیدا نمی‌شد. همه در فکر و خیال فرار و در بردن عیال و اطفال خود چنان‌که همۀ مردم دچار این حال بودند.حمله به قصبۀ بناب پس از قتل و غارت میاندوآب و ویران و آتش زدن آن شهر قوای اکراد در مسیر حرکت به سمت مراغه به سوی قصبۀ بناب به حرکت در می‌آیند. در این موقع اردوی دولتی به فرماندهی اعتمادالسلطنه که از تبریز اعزام شده بود، در بناب مستقر و متمرکز شده بود. از طرفی حاجی آقا علی قاضی بناب که انسانی شریف بود، به مجرد شنیدن ماجرای قتل عام میاندوآب، در لوازم استحکامات و شرایط نگاه داری قصبۀ بناب، مجاهدات بسیاری به عمل آورده، مردم را جمع‌آوری کرده، سنگر دور بناب را در کمال محکمی موافق حصار و هندسه بسته، به کلی مکمل مسلح بسیاری در کمال نظم به حراست. اکراد پس از عبور از دهستان ملک‌کندی (ملکان امروز) و غارت آنجا به بناب می‌رسند. جمعیت اکراد از دو طرف رو به بناب آورده، به کوچه‌باغ‌های حوالی قصبه داخل شده، بنای تیراندازی می‌گذارند. بعد از زمانی که از دو جانب، دوکوچه یا چند خانه را متصرّف می‌شوند و ساکنین خانه‌ها را به قتل رسانیده و آتش می‌زنند. مردم  مورد حمله قرار گرفتند و حدود چند خانه تسخیر شد, حاج علی قاضی رشتۀ کار را سخت سست می‌بیند و استیلای دشمن را غریب‌الحصول می‌پندارد دست از جان شسته و دل از حیات برمی‌کند، متوکلاً علی‌الله، دامن همت بر کمر زده، داخل مردم می‌شود. نخست به آواز بلند شهادتین بر زبان جاری کرده، پس از آن «یا علی!»گویان فریادها می‌زند و مردم را به جنگ تحریض می‌نماید. مردم نیز با وی هم صدا شده، فوراً صداها را به لفظ مبارک «یا علی!» بلند کرده و به جانب سنگرها روی می‌آورند. تا وقت ظهر جنگ برپا و از طرفین گلوله بر یکدیگر می‌ریختند.(سفرنامۀ مراغه (در: میراث اسلامی ایران)، دفتر پنجم، ص ۴۴۸-۴۴۷). ساکنین بناب برعکسِ مردم میاندوآب سخت مقاومت می‌نمایند؛ چون پس از وقایع میاندوآب می‌دانستند در صورتی که پای اکراد به شهر باز شود کسی را زنده نخواهد گذاشت؛ لذا از کوچک و بزرگ جهت مقابله با اکراد مهاجم آماده شده، درگیر جنگ می‌شوند. در نتیجه رشادت و جدّیت مردم و رهبری‌های حاج علی قاضی، اکراد شکست خورده به سمت ملک‌کندی عقب می‌نشیند و بدین سان قصبۀ بناب از دستبرد اکراد محفوظ می‌ماند.

اوضاع ارومیه:

بر اثر شکست سنگین سپاه پسر شیخ،بسیاری از قبایل از پیوستن دوباره به شیخ امتا کردند و حتی خان بابا خان که حاکم انتصابی شیخ در ساوجبلاغ بود , به سپاه ایران پناهنده شدند.در این هنگام خود شیخ و پسر دیگرش(محمد صدیق) اورمیه را تحت محاصره  خود در آورده بودند.محاصره شهر در تاریخ ۲۸ مهر شروع شده بود.  شیخ عبیدالله برای این کار پسر عمو و محمد امین را با سه هزار لشکر از محال نوچه حرکت داده و برای هر یک از رؤسای اکراد ارومیه نامه ای نوشت و از عالم غیب خبر داد و به هر کدام وعدۀ حکومت داد. یکی از خلفای خود را که خلیفه سعید نام داشت، در میان طایفۀ شکاک و اکراد متهم بود، به محمد امین پیوسته با پنج هزار نفر تفنگچی از طریق محال برادوست به ارومی می‌آیند. قوای اکراد به حوالی شهر رسیده، در قلعۀ اسماعیل‌آقا سه فرسخی شهر اردو می‌زنند. از طرف اقبال‌الدوله که حاکم ارومیه بود، عبدالعلی خان را با پنج دسته سرباز و یک عرّاده توپ جهت جلوگیری از حملۀ اکراد از شهر خارج شده، با آنان درگیر می‌شوند. اکراد در این حین به غارت دهات و قتل نفوس پرداخته، پس از قتل عام ساکنین چندین قریۀ شیعه‌نشین و مسیحی‌نشین دست به غارت می‌زنند. به هنگام عبور قشون اقبال‌الدوله دو عرّاده، توپ جنگی در نهری بر گل می‌نشینند و امکان تکان دادن نمی‌شود؛ در حال که قوای دولتی سعی در آزاد کردن آن دو توپ داشتند، اکراد از این خبر مطلع شده، به محل آمده، پس از یک درگیری مختصر توپ‌ها را متصرف می‌شوند. پس از گرفتن توپ‌ها جسارت اکراد زیاد شده، توپ ها را نزدیک ارومیه آوردند و در شکستن و حمله به شهر از آنها استفاده نمودند. از سنی‌های شهر ارومیه به شیخ عبیدالله اطلاع می‌دهند که اقبال‌الدوله با فوج افشار در قلعۀ بدربو در خارج شهر است و شهر خالی از لشکر می‌باشد. اگر زودتر بیایید شهر به آسانی به دست شما خواهد افتاد. شیخ عبیدالله هم با سه هزار نفر عشایره، سواره و پیاده در چهاردهم ذی‌قعدۀ ۱۲۹۷ق.(اینتاریخ همان تاریخی است که قصد حمله گرفته شده بود و هنوز حتی حرکت هم نکرده بودند)به سمت ارومیه حرکت نموده، از طریق محال مرکور به نزدیک شهر می‌رسد. شیخ برای دست یافتن سریع به شهر دستور می‌دهد آب شهر را ببندند. اهالی شهر پس از شنیدن خبر رسیدن شیخ به اطراف شهر بازارها را بسته و همگی جهت دفاع از شهر آماده می‌شوند. شیخ دو نامه به عنوان میر جمال‌الدین‌آقا شیخ الاسلام ارومی و دیگری به نام میرزا حسین آقا مجتهد نوشت و با گستاخی تمام هدف خود را تبریز اعلام کرد و نامه را به سمت شهر که در محاصره‌اش بود فرستاد. اعیان و کسبه و بزرگان در خانۀ میرزا حسین مجتهد جمع شده، به خواندن این نامه مشغول شدند که متن آن نامه چنین است:

 «من به جهت دادخواهی عشایر و دفع ظلم آمده‌ام و دو روز در ارومیه مهمان شما هستم و از شما به غیر از سیورسات لشکر چیز دیگری نمی‌خواهم و در مسجد جامع ارومیه با اهل اسلام نماز خواهم خواند و هر صاحب شغل را در سر کار خود گذاشته، به تبریز خواهم رفت. اگر سرکار اقبال‌الدوله اطاعت کرد منصب بزرگ به او خواهم داد و اگر به دستور من تمکین نکرد او را به شهر راه ندهید، چون رفع و رجوع او برای این جانب آسان است و اگر غیر از این کردید به اهل ارومیه همان رسد که به اهل میاندوآب رسید» (تاریخ اکراد، کتابخانۀ مرعثی، نسخۀ خطی به شمارۀ ۹۷۷۷، ص۲۱).

 مردم شهر با ارسال نمایندگانی و نوشتن دست‌خطی به شیخ سعی در دفع‌الوقت می‌کنند و از شیخ دو روز مهلت می‌خواهند، هرچند شیخ عبیدالله به دو ساعت رضایت داد. در این بین اقبال‌الدوله از جریان مطلع گردیده، سریعاً خود را به داخل شهر می‌رساند و پس از مرمّت دیوارهای اطراف شهر توپ‌ها را در جای مناسب قرار داده، آمادۀ جنگ می‌شود. اقبال‌الدوله که از مقرّ فرماندهی اکراد مطلع می‌شود، دستور می‌دهد امارتی را که محل اقامت شیخ سعید پسر شیخ عبیدالله بود به توپ ببندند. اکراد از انفجاز توپ‌ها هراسان گردیده، با سرعت از خانۀ اقامتی خارج می‌شوند و سعی می‌کنند که سوار اسب‌های خود شده، فرار نمایند که گلولۀ توپی در جلو اسب محمد صدیق که از فرماندهان اکراد بود منفجر و پای وی مجروح می‌گردد و دیگر اکراد وحشت کرده پا به فرار می‌گذارند. شیخ عبیدالله پس از شنیدن این خبر و رسیدن اکراد فراری از شهر ارومیه سخت ناراحت شده، به تلافی شکست آنان دستور می‌دهد دهات اطراف را غارت نمایند و خود با قوای کافی به سمت شهر حرکت می‌کند و در باغ معروف به دلگشا در جنوب شهر ارومیه مقرّ فرماندهی خود را مستقر می‌سازد. فردای آن روز حملۀ اکراد از طرف باغ دلگشا که باغ خود اقبال‌الدوله بود، آغاز شد و هزاران تیر به سوی شهر شلیک گردید. اقبال‌الدوله به توپچیان دستور داد تا به سمت باغ شلیک کنند. شدّت عمل توپچیان اکراد را وادار به عقب نشینی نمود و فردای آن شیخ عبیدالله به سمت قریۀ سیر رهسپار گردید و بدین سان دومین حملۀ نیروهای شیخ به سمت شهر ارومیه بی‌نتیجه پایان یافت. رسیدن تیمور پاشاخان سردار ماکو با شش فوج سرباز و دو هزار سوار و شش عرّاده توپ به نزدیک ارومیه باعث وحشت اکراد گردید. هرچند شیخ عبیدالله در حمله‌ای به آنان قصد قتل عام آنان را داشت، ولی نتیجه‌ای حاصل نگردید؛ لذا اوّل به قلعۀ اسماعیل‌آقا پناهنده می‌شود. آنان به هنگام هزیمت از هیچ گونه قتل و غارت در دهات مسیر خود مضایقه نمی‌نمایند.   شکست و فرار شیخ عبیدالله مقاومت دلیرانه و جسورانۀ مردم ارومیه در مقابل حملۀ اکراد، رسیدن نیروهای تیمورپاشا خان از سمت خوی با امکانات کافی نظامی، تدبیرات اقبال‌الدوله در دفاع از شهر تدارکات به موقع و ارسال ملزومات جنگی از قبیل گلوله، تفنگ و چادر و غیره از سوی میرزا حسین خان سپهسالار، وقوع تفرقه در میان رؤسای اکراد، فرا رسیدن سرمای سوزناک آذربایجان، همگی عواملی بودند تا شیخ عبیدالله و نیروهای تحت امر او را وادارند تا مجبور به ترک مخاصمه و فرار شود. شیخ عبیدالله که در حمله به شهر ارومیه توفیقی نیافته و در درگیری با افواج تیمورپاشا خان تاب مقاومت نیاورد و مجبور به عقب‌نشینی گردید، جعفر خان یکی از اهالی ارومیه به دست اکراد دستگیر و برای مدتی برای شیخ عبیدالله طباخی می‌کرده، ساعات آخرین کار شیخ عبیدالله را چنین گزارش می‌کند: «شیخ عبیدالله کمال اضطراب را دارد و سپاه او از جانب قصبۀ بناب شکست خورد و چهار طابور عسکر از جانب دولت دوم مأمور شده، به محال نوچه آمده، شیخ عبیدالله و رؤسای عشایر که از جانب دولت دوم آمده‌اند، آن‌ها را می خواهند و دو نفر پاشا آمده، در قریۀ اظهر نشسته، می‌خواهند شیخ عبیدالله را برگردانند و سپاه شیخ دیروز از جنگ فرار کرده، رفته الآن در قریۀ سنگر در نزد شیخ عبیدالله زیاد از پانصد نفر اکراد نماند و امشب شیخ فرار خواهد کرد» (تاریخ اکراد، کتابخانۀ مرعثی، نسخۀ خطی به شمارۀ ۹۷۷۷، ص ۴۶). شیخ عبیدالله که تاب مقاومت نیاورده، چاره‌ای جز فرار نداشت؛ لذا به طرف مقرّ دایمی خود، دیه نوچه در خاک عثمانی فرار کرد. شیخ عبدالقادر پسر او نیز همچون پدر مجبور به فرار شده، به قریۀ نوچه می‌رود. حمزه آقا نیز فرار کرده، به لاهیجان می‌رود و ایل خود را برداشته، در ساری‌قمش که آن طرف شط‌العرب بود، اطراق می‌کند. عبدالله خان و ابراهیم خان زرزا و دیگر رؤسای اکراد هر کدام با طوایف خود به گوشه‌ای فرار می‌کنند و بدین سان این فتنه با ده‌ها هزار کشته و زخمی و قتل و غارت صدها آبادی و شهر به پایان رسید.   سرانجام شیخ عبیدالله قیام شیخ عبیدالله در زمان ضعف دولت عثمانی بود و از این رو در اندک مدّتی قدرت فوق‌العاده‌ای پیدا کرد و دایرۀ نفوذش را هرچه بیشتر توسعه داد و همزمان خطر بزرگی برای دو دولت ایران و عثمانی شد. شیخ در این زمان رسماً اعلام استقلال کرد و علاوه بر مناطقی که از خاک ایران تصرّف درآورد و ضمیمۀ حکومت خود کرد. چون کار شیخ عبیدالله این گونه بالا گرفت، دولت روس را نیز نگران کرد؛ لذا برای محافظت ولایات خود و جلوگیری از تعرض لشکر شیخ عبیدالله نیرویی گرد آورد و در سرحدّات خود با ایران و عثمانی جای داد. دولت ایران نیز لشکری از سواران ترکمان را تحت فرماندهی حمزه میرزای حشمت‌الدوله و مصطفی‌قلی خان، اعتمادالسلطنه قراگؤزلو، رئیس قشون آذربایجان ماکو، فراهم آورد و از دولت عثمانی تقاضا کرد که او نیز برای دفع شیخ نیرویی حاضر کند. به این ترتیب بعد از مدّتی کوتاه لشکر شیخ عبیدالله از سه طرف مورد تعرض قرار گرفت و پس از جنگ‌های سختی تاب نیاورد و ناچار با تبعۀ خود به شمذیان برگشت. سپس شخصاً به استامبول رفت و خود را به دولت عثمانی تسلیم کرد. شیخ عبیدالله پس از مدّتی اقامت در استامبول فرار کرده، به شمذیان برگشت، تا دوباره قوّه و قدرتی جمع کند و به تعقیب اهدافش بپردازد؛ امّا دولت عثمانی با اطلاع یافتن از این مطلب، چنین امکانی به شیخ نداد و به سال ۱۲۶۵ ه.ش. شیخ عبیدالله ناچار خود را تسلیم کرد و از دولت عثمانی خواست که اجازه دهند به حجاز برود. دولت عثمانی موافقت کرد و وسایل حرکت او را فراهم آورد. او پس از آنکه به حجاز رسید، در شهر طائف سکونت گزید و عاقبت به سال ۱۲۷۲ه.ش همانجا درگذشت.تنها بحثی که در مورد شیخ عبیدالله باقی ماند را می توان تاثیر انگلیس و سایر ابر قدرتهای آن روزگار بر فتنه ی شیخ نامید که در کتابهای اوضاع سیاسی کردستان(از ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۵ ه.ش)  و یا “رساله شورش شیخ عبیدالله ذیل تاریخ افشار” به آن پرداخته شده است.که در مجالی دیگر و در بخش چهارم و پایانی نوشته به آ« خواهیم پرداخت.

ادامه دارد… .

Social Share Toolbar

1 پاسخ به فاجعه ی قتل عام مردم میاندوآب , مراغه و اورمیه و رشادت های اهالی بناب_بخش سوم_آلپای سولدوزلو

پست الکترونیکی ما

info@oyrenci-sesi.info