اؤیرنجی سسی: میرزا یوسف مستشار ، نویسنده ی رساله ی «یک کلمه» در نامه ای به میرزا فتحعلی آخوندزاده می نویسد: «به کار بزرگی ‏که منافع دولتی و ملتی آن زیادتر از وضع الفباست مشغول هستم. اگر سعادت یاری کرد و اهتمامات من و همکاران من که با ‏من یک رأی هستند مؤثر افتاد بهترین نعمات قسمت ما و هموطنان خواهد شد»‏‎

یک کلمه‏
این کتاب در «بیستم شهر ذیقعده الحرام ۱۲۸۷ در پاریس) به اتمام رسیده و بارها چاپ شده است، از جمله «یکبار در سال ‏‏۱۳۲۳ هجری قمری باakhundzadeh0 چاپ سنگی در تبریز و یک بار دیگر در ربیع الاول ۱۳۲۵ با چاپ حروفی در مطبعه ی شاهنشاهی در ‏تهران».‏‎**‎
این کتاب که با این همه زحمت به چاپ رسیده، تفسیری است بر «اعلامیه ی حقوق بشر و شهروندان کشور» که در اوت ‏‏۱۷۸۹، در انقلاب کبیر فرانسه به تصویب رسیده است، و نویسنده ی کتاب به قول آخوندزاده: «جمیع آیات و احادیث را نیز به ‏تقویت مدعای خود» به آن افزوده است.‏
آن چه در زیر می خوانید نامه ی میرزا فتعلی آخوندزاده است به یوسف مستشارالدوله در باره ی «یک کلمه».‏
آرش
‎*‎‏ الفبای جدید و مکتوبات، ص ۳۶۸‏
‎**‎‏ اسماعیل رضوانی، راهنمای کتاب، شماره ی ۵ و ۶ سال ۱۲، ص ۲۳‏

 مطاعا‎*‎سواد کاغذیست که در هشتم نویا برسنه ی
‏۱۸۷۵ بجناب سرتیپ میرزا یوسف خان
نایب الوزرای تبریز قلمی کرده ام

میرزا فتعلی آخوندزاده
دیگر چند کلمه در خصوص یک کلمه حرف بزنیم. یک کلمه را سراپا خواندم، کتاب بی نظیر است، یادگار خوبیست و ‏نصیحت مفید است و لیکن برای ملت مرده نوشته شده است. در ایران مگر کسی به نصیحت گوش می دهد؟ در اروپا نیز سابقاً ‏چنان خیال می کردند که به ظالم نصیحت باید گفت که تا رک ظلم شود، بعد دیدند که نصیحت در مزاج ظالم اصلاً مؤثر ‏نیست. پس خودش بواسطه ی عدم ممانعت دین در علوم ترقی کرده فواید اتفاق را فهمید و با یکدیگر یکدل و یک جهت شده ‏به ظالم رجوع نموده گفت از بساط سلطنت و حکومت گم شو. پس از آن کونستتسیونی را که شما در کتاب خودتان بیان کرده ‏اید، خود ملت برای امور عامه و اجرای عدالت وضع کرد.‏
آیا ملت شما نیز قادر است که به ظالم بگوید از بساط سلطنت و حکومت گم شو؟
هرگز!‏
دیگر، شما در باب اجرای عدالت به احکام شریعت تمسک کرده اید. خیلی خوب!‏
نگاه بکنیم که آیا شریعت خودش چشمه ی عدالت است یا نه. اگر شریعت چشمه ی عدالت است باید اصل اول کونستتسیون ‏که مساوات در حقوق نیز در این اصل  مقدر است مع مساوات در محاکمات مجری بدارد. مساوات در حقوق مگر مختص طایفه ‏ی ذکور است؟ شریعت چه حق دارد که طایفه ی اناث را بواسطه ی آیه ی حجاب به حبس ابدی انداخته مادام العمر بدبخت ‏می کند و از نعمت حیات محروم می سازد. و بواسطه ی حکم حجاب در حرمخانه ها خدمت طایفه ی ذکور با آلت رجولیت ‏جایز نشده هر کس از ارباب استطاعت برای خدمتگزاری در حرمخانه ها لابد و ناچار طالب خرید خواجه ها می باشد و بدین ‏سبب شقی ترین مردمان برای منافع دنیویه اطفال معصومه را از جنس بشر خواجه کرده در ممالک اسلامیه می فروشند. اگر ‏آیه حجاب نازل نمی شد همان اشقیا بدان عمل شنیع هرگز مرتکب نمی شدند. بعلت این که از آن عمل دیگر حاصلی متصور ‏نمی شد. دیگر یک نفر ذمی از یک مسلم ده تومان ادعا دارد، مسلم منکر می شود، هر دو برای مرافعه پیش قاضی می روند. ‏قاضی از ذمی شاهد می طلبد، ذمی چهار نفر ذمی دیگر از معتبرین تجار ولایت شاهد می آورد، قاضی شهادت آن چهار نفر ‏ذمی معتبر را قبول نمی کند و از مدعی شاهد مسلم می خواهد، ذمی مدعی از شاهد مسلم عاجز می شود. بدین سبب حقش ‏به هدر می رود، گریه کنان و ناله زنان از محکمه قاضی بیرون شده می گوید خداوندا این چه قانونست، این چه دیوانست… ‏مساوات در محاکمات چنین می شود؟
اگر شریعت چشمه ی عدالت است باید اصل سیم را از اصول کونستتسیون که حریت شخصیه است مجری بدارد. در این ‏صورت شریعت بیع و شرای غلام و کنیز را از بت پرستان و مشرکان، حتی بعد از قبول اسلام نیز، چرا جایز می داند؟ مگر این ‏عمل ظلم فاحش نیست و منافی حریت نیست؟ سابقاً در یوروپا نیز مسیحیان به فتوای تورات تمسک کرده بیع و شرای غلام و ‏کنیز را از بت پرستان و مشرکان جایز می شمردند و می گفتند که موسی بیع و شرای بت پرستان و مشرکان را مباح بلکه ‏واجب کرده است. از آن طرف انگلیس برخاست گفت که موسی نفهمیده است، بت پرستان و مشرکان نیز در بشریت برادران ما ‏هستند. بواسطه ی مغایرت اعتقاد، نوع بشر از حقوق حریت محروم نمی تواند شد. پس بیع و شرای غلام و کنیز را در هر گوشه ‏ی دنیای قدیم و جدید بشدت تمام قدغن کردند. حتی دولت روس هم در این اقرب زمان اول شرطی که با طایفه ی اوزبک در ‏خیوه بسته است اینست که بیع و شرای غلام و کنیز موقوف شود و قتل نفس در اجرای سیاست ممنوع گردد.‏
اگر شریعت چشمه ی عدالت است اصل چهارم را از اصول کونستتسیون باید مجری بدارد. در این صورت «الزانی و الزانیه ‏فاجلدواکل منهمامائه جلده» چه چیز است؟ یک مرد آزاد و یک زن آزاد که در قید زوجیت نباشند برضای طرفین با یکدیگر ‏مقاربت کرده اند، شریعت چه حق دارد که به هر یک از ایشان تازیانه می زند؟ این عمل مگر منافی امنیت تامه بر نفوس مردم ‏نیست و مخالفت عدالت نیست؟ اگر مراد شریعت از این آیه حفظ عرض ناموس است این آیه در زنای محصنه مناسبت دارد، ‏این قانون را در حق مرد آزاد و زن آزاد مجری داشتن ظلم است. اگر ناموس آن مرد و زن از عمل ایشان بباد می رود فکر آن را ‏خود آنان بکنند. مداخله ی شریعت برای حفظ ناموس ایشان حریت و امنیت را از ایشان ساقط می کند. کدام یک عمده تر ‏است، ناموس و یا حریت و امنیت؟ اگر مراد شریعت اینست که از تنبیه ایشان به دیگران عبرت می شود آنوقت ناموس ‏خودشان را حفظ خواهند کرد پس چرا در قرآن به متعه اجازت داده است؟ رضای طرفین مگر متعه نیست؟ دیگر چرا تنبیه ‏می کند؟ اگر شریعت بگوید که متعه صیغه دارد که باید جاری بشود، یعنی مقاربت آن مرد و زن با فورما نشده است انصاف ‏دهید به جهت رعایت فورما صد تازیانه خوردن زهی مشکل و این ستم بزرگ است. بعد از این چه حریت و امنیت! ‏
دیگر در جمیع کتب فقهیه در حق حضرت رسول علیه السلام نوشته شده است: «اذاوقع بصره علی امراهً و رغب فیها وجب ‏لزوجها ان یطلقها حتی ینکحها». این مگر تعرض بر عرض مردم نیست؟ چشمه ی عدالت مگر باید اول خودش عدالت را ‏بشکند؟
دیگر با عرق پیشانی پنج تومان پول کسب کرده ام، شریعت چرا حکم می کند که پنج یک آن را به مفته خوران بدهم؟ و یا ‏صد تومان پول کسب کرده ام شریعت چرا حکم می کند که این پول را با خود برداشته بروم و حج و آن را به حوایج عرب های ‏سیه دل و راهزن صرف کنم؟ این احکام مگرمنافی امنیت تامه بر مال مردم نیست؟ شریعت خودش در مال عامه ی مردم، ‏بواسطه ی وجوب خمس و حج، تصرف را جایز می داند با وجودی که نفعش هرگز به خود ملت عاید نیست چنان که نفع ‏ذکوات و فطره و صدقه به خود ملت عاید است. اما در امنیت مال بعض افراد مردم قانون «السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما» را ‏مجری می دارد، وانگهی در جزای سرقت ربع دینار، معلوم است که سارق از عجز خود بکسب معاش مرتکب سرقت می شود، ‏وقتی که دستش بریده شود آشکار است که بکسب معاش عاحزتر خواهد شد. در آنوقت یا باید دوباره مرتکب سرقت شود یا از ‏گرسنگی بمیرد.‏
پس در حقیقت قطع ید نوعی از تهلیک یک نفس است. وانگهی در جزای سرقت ربع دینار، اگر دست سارق مقطوع نگردد و ‏بنوع دیگر او جزا بیاید، یحتمل توبه بکند و بوسیله ای بکسب روزی قدرت بهم رساند و از حیات خود بهرمند گردد. در دنیا ‏هیچ نعمت عوض حیات نیست و آن را به هر جزویات بمقتضای عدالت تام از احرار نمی توان گرفت.‏
اگر شریعت چشمه ی عدالت است« و لاتقتلوالنفس التی حرم الله»، خیلی خوب، «الاٌ بالحق» چه چیز است؟ من به مشرکی ‏تسلط یافته ام، «بموجب آیه فاقتلو المشرکین حیث و جدتمو هم» باید او را بالحق کشته باشم. ایا این ظلم نیست و مخالف ‏اصل چهارم که امنیت جانست نیست؟ اگر شرک مشرک به طبع خداوند عالم ناگوار است بگذار عزرائیل خود را بفرستد و روح ‏او را قبض بکند، دیگر چرا شغل شنیع جلادی را بعهده ی من حواله می سازد و خون بی گناهی را با دست من می ریزد.‏
خلاصه قتل نفس و قطع اعضا و چوب زدن صفت طوایف بربریان و وحشیانست و شایسته ی شأن الوهیت نیست.‏
برای سیاست مجرمان و آسایش مردم در یوروپا تدابیر دیگر معمول است زیرا که به تحقیق فیلسوفان انگلیس به ثبوت رسیده ‏است که قتل نفس دیگر نه این که این قسم جرم را برای آسایش دیگران رفع نمی کند بلکه کم هم نمی کند. پس قتل نفس ‏دوم عبث و بیهوده می شود و مقصود از آن به حصول نمی رسد. لهذا فیلسوفان برای آسایش مردم در حق قاتل سیاستی خیال ‏کرده اند که باری موجب رفع یا قلت این قسم جرم شود و امروز در یوروپا نادر اتفاق می افتد که به قتل مجرمی فتوا داده ‏باشند. آیا در مشرق زمین به نسخ آن آیات امکان هست؟‏
اگر شریعت چشمه ی عدالت است باید اصل هفدهم را از اصول کونستتسیون مجری بدارد. من روزه نمی گیرم و نماز ‏نمیگذارم، جزای من با خداست. شریعت چرا به من حد می زند و در حق من تعذیب و تعزیر را، حتی قتل را، روا می داند؟
به هر صورت علاج کار در نصیحت کردن و وعظ گفتن و مصلحت نمودن نیست، باید این اساس ظاهر بالکلیه از بیخ و بن ‏برکنده شود.‏
مع هذا کتاب شما شایسته ی تحسین است. باری هر خواننده که فی الجمله شعور داشته باشد خواهد دانست که شما مطلب ‏را فهمیده اید و دلسوزی شما ناشی از غیرت است و از وطن دوستی و ملت پرستی است.‏
به خیال شما چنان می رسد که گویا به امداد احکام شریعت، کونستتسیون فرانسه را در مشرق زمین مجری می توان داشت. ‏حاشا و کلاٌ بلکه محال و ممتنع است. بنی امیه و بنی عباس به شریعت قریب العهد بودند، بنای ظلم را و بنای دیسپوتی را در ‏اسلام اول اینان گذاشتند. پس احکام شرعیه چرا اینان را از ظلم و دیسپوتی باز نداشت، و از آن تاریخ تا امروز ظلم فیمابین ‏ملت اسلام با وجود احکام شرعیه برقرار است.‏
اجرای عدالت و رفع ظلم در صورتی امکان پذیر است که در بالا ذکر کردم: یعنی ملت باید خودش صاحب بصیرت و صاحب ‏علم شود و وسایل اتفاق و یکدلی را کسب کند، بعد از آن به ظالم رجوع کرده بگوید از بساط سلطنت و حکومت گم شو. بعد از ‏آن خودش مطابق اوضاع زمانه قانون وضع نماید و کونستتسیون بنویسد و بر آن عمل کند. در آن صورت ملت زندگی تازه ‏خواهد یافت و مشرق زمین نظیر بهشت برین خواهد شد.‏
ای بابا به من چه!‏
نه با شتری سوارم نه چو خر بزیر بارم‏
نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم
والله پشیمانم که این حرف ها از قلمم سر زد. چکنم؟ یک کلمه را دیدم خونم به جوش آمد، سرسام کردم، هذیان گفتم، توبه ‏می کنم: استغفرالله ربی واتوب الیه.‏

‎*‎‏ صفحه ی ۳۰۸ تا ۳۱۶ آثار میرزافتعلی آخوندزاده، جلد دوم، باکو، ۱۹۶۱‏

Social Share Toolbar
پست الکترونیکی ما

info@oyrenci-sesi.info