اؤیرنجی سسی:چکیده:در تعاملات زبانی و گفتگوهای روزمره ، مردان نسبت به زنان بیشتر رشته­ی کلام را قطع می کنند و این قطع کلام می تواند بیشتر به دلیل سلطه گری باشد ولی قطع کلام زنان در گفتگوهای روزمره بیشتر حالت حمایتی دارد . زنان در مکالمات روزمره­ی خود و گفتگو میان هم جنس های خود سعی می کنند به طور غیر مستقیم انتقاد بکنند و تمایل ندارند طرف مقابل خود را ناراحت بکنند و برنجانند .

زن و مردزنان در تعاملات خودشان ، طرف مقابل خود را تأیید می کنند تا به اتفاق نظر برسند و با توافق در نظرات می­خواهند ،رابطه­شان را با یکدیگر بهبود بخشند و رضایت یکدیگر را برانگیزند . اما مردان در تعاملاتشان سعی می کنند به حس برتری دست یابند و ابراز وجود بکنند . در گفتگوها، مردان اطلاع دادن را به مشورت کردن ترجیح می دهند ؛ اما زنان مشورت کردن را بیشتر ترجیح می دهند برای همین ، هنگامی که زن و مرد با هم ارتباط کلامی دارند دچارسوء تعبیر می شوند ، چون اهدافشان متفاوت است .

واژگان کلیدی: زبان مردان ، زبان زنان ، فرهنگ ، مشکلات تعاملی

مقدمه:

همیشه تصور می شود که یک جامعه زبانی دارای زبانی یکپارچه و یکدست است ، اما این تصور با واقعیت یکدست نبوده است . زبانی که ما هر روز به کار می بریم به طور قابل توجهی در حال تغییر و دگرکونی است . در این زبان هر لحظه شاهد دگرگونی درونی در تمام سطوح ساختاری ( واج شناسی ،نحوی ، ساخت واژی ، کلامی و …) هستیم و گویشوران آن از امکانات و گزینه های متفاوت و جدیدی که زبان در اختیار آنها قرار می دهد ، بهره می برند . به همین دلیل هیچ گویشوری در تمام لحظات و موقعیت های زندگی خود در یک جامعه زبانی و حتی در یک گویش خاص به یک صورت سخن نمی گوید . این تغییر پذیری زبان در تجربه زبانی هر گویشوری وجود دارد و هر کس طبق اظهار نظر ادوارد ساپیر (۱۹۲۱،ص۱۴۷) زبان شناس و مردم شناس امریکایی بر تغییر پذیری زبان واقف است .

بر کسی پوشیده نیست که زن و مرد از پاره ای جهات با هم متفاوتند . این تفاوت ها می توانند درخصوص ویژگی های بیولوژیکی و آناتومی بدن باشند و یا از جهاتی دیگر مثل نحوه استفاده از پوشاک ، آرایش سر و صورت ، حرکات و رفتارهای اجتماعی ، طرز راه رفتن و خندیدن باشند . اما تمایز بین زن و مرد به این ویزگی های متفاوت محدود نمی شود و تفاوتی که کمتر به نظر می رسد ولی حائز اهمیت است ، تفاوت در رفتار زبانی است . در حقیقت زبان بیانگر هویت ما است . وقتی لب به سخن می گشاییم ، یکی از مختصه هایی که آشکار می شود ، مرد یا زن بودن ما است . ( کوتس ،۱۹۸۶،ص۱۶۱)

زنان و مردان با توجه به انتظارات جامعه ، نقش و عملکرد متفاوتی در حوزه های خاص دارند . این امر که باعث بروز تفاوت در رفتار اجتماعی آنها می شود بر روی رفتار زبانی آنها نیز تأثیر گذار است . از این رو جنسیت به عنوان یک عامل غیر زبانی در بروز تفاوت و گوناگونی زبانی با زبان همبستگی دارد . رفتار زبانی زنان در هر جامعه زبانی ویژگی های خاصی دارد که در تمامی سطوح زبان حتی راهبردهای ارتباطی و کلامی ، از رفتار زبانی مردان متمایز می شود . گاهی این تفاوت ها در سطح واژگان است و با به کار بردن واژه های خاص آشکار می شود . مثلاً در زبان فارسی ، گویشوران زن از اصطلاحاتی چون «خدامرگم بده، اِوا خاک عالم » استفاده می کنند . گاهی نیز این تفاوت ها جنبه آوایی دارد و خود را در به کار گیری تلفظ خاص ، اعمال فرایند واجی و یا تیکه و آهنگ معینی نشان می دهند . برای مثال در زبان فارسی نمود دو واکه­ی /a/ و /u/ در بافت پیش از همخوان های خیشومی در دو جنسیت متفاوت است . گویشوران زن بیشتر تمایل به استفاده از واکه /a/ دارند در حالی که درصد به کار گیری واکه /u/ در گویشوران مرد بیشتر است . (مدرسی،۱۳۶۸،ص۱۶۷)

بنابراین نقش های اجتماعی و ویژگی های بیولوژیکی در زبان انعکاس می یابد و بر این اساس گویشوران مرد و زن به لحاظ دانش زبانی با هم متفاوت هستند . بخشی از رفتار زبانی زنان و مردان مبتنی است بر ویژگی های جسمانی و تجربیات خاص آنان و زبان هم چون آینه این خصوصیات و تجربیات را انعکاس می دهد .

تفاوت های زبانی

زن و مرد1شاید بتوان گفت که تفاوت های زبانی مردان و زنان از همان بدو تولد ، آغاز می شود .در سنین کودکی ، پسر و دختر رفتار اجتماعی – زبانی متفاوتی ، متناسب با هویت جنسی خود می آموزند . بعد ها به مرور که بزرگتر می شوند ، نقش های اجتماعی متفاوتی را کسب می کنند و همین نقش ها ، رفتار اجتماعی – زبان شناختی متفاوتی را ایجاد می کند . کودک دختر و پسر حین فرایند اجتماعی شدن ، در ذهن خود رفتار زنانه و مردانه را درک می کنند و این تصاویر ذهنی بر پایه ارزش های اجتماعی و فرهنگی شکل می گیرد . از آنجایی که زبان یک رفتار اجتماعی است ، با بافت اجتماعی گویشور همبستگی دارد و نمی توان زبان را از بافت اجتماعی آن جدا کرد . لذا هر گونه تغییر و تحول در بافت اجتماعی هم سبب تغییر و دگرگونی در رفتار زبانی می شود . معمولاً رفتار زبان شناختی که برای دختران قابل قبول است برای پسران قابل قبول نیست و بالعکس . در همین خصوص تانن((Tanne 1991اظهار می دارد که :«ارتباط میان مردان و زنان ، ارتباط میان فرهنگی است . »( Gary ) 1992 نیز در کتابش تحت عنوان « مردان مریخی ، زنان ونوسی» دنیای متفاوتی را برای دو جنسیت تصور کرده است .

مردان از روابط و حسن تفاهم لذت می برند ، اما از آنجا که در آن چنان فرهنگ جنسیتی رشد یافته­اند که در آن ، مقام نقش مهمی بازی می کند ، اهداف دیگر را در گفتگوها مقدم می دانند . به عقیده تانن ، مردان بدنبال اثبات استقلال خود از الگوهای محاوره ای خود هستند تا نشان دهند تسلیم خواسته های دیگران نمی شوند زیرا این امر نشانگر عدم وجود قدرت است . مردان همچنان ترجیح می دهند اطلاعات بدهند ( که نشان دهنده صاحب اختیار بودن و درنتیجه داشتن مقام بالاتر است .)تا اینکه با طرفین گفتگو مشورت کنند (که نشان دهنده مقام پایین تر است .) بنابراین طرف مرد در یک رابطه نزدیک ممکن است اطلاع رسانی به طرف خود را با بیان برنامه هایش پایان دهد ، در حالی که طرف زن ، انتظار دارد در مورد برنامه هایش با ایشان مشورت شود . در هنگام سر و کارداشتن با ارتباطات بین جنسیتی ، اهداف متقابل مردان و زنان اغلب منجر به سوء ارتباط می شود ، زیرا هر طرف مقصود طرف دیگر را اشتباه تعبیر می کند . (استنبرگ ،۱۳۸۶، ۷۸۹ )

زنان برای رسیدن به هدف های خود ، راهبردهای محاوره ای را مورد استفاده قرار می دهند . این راهبردها تفاوت ها را به حداقل می رسانند ، عدالت برقرار می کنند و از پیدایش هر نوع حس برتری از طرف هر یک از طرفین گفتگو پرهیز می کنند .ضمناً زنان اهمیت این ارتباط و تعهد به آن را مورد تأکید قرار می دهند . آنها با مذاکره برای رسیدن به یک اتفاق نظر ، تفاوت در عقاید را مهار می کنند . این نوع اتفاق نظر ،رابطه را بهبود می بخشد و رضایت هر دو طرف ، مبنی بر اینکه خواسته­هایشان مورد توجه قرار گرفته است را تضمین می کند ،حتی اگر آنها از تصمیم توافق حاصل ، کاملاً خشنود نباشند .( استنبرگ،۱۳۸۶، ۷۸۹)

جامعه زبانی دختران

گروه های بازی دختران به گونه ای است که خیلی زیاد تمایل به تشکیل دوستی با هم سن و سالان خود دارند و شیوه بازی آنها غیر رقابتی است . قدرت نقش بسیار کمرنگی در بازی های گروهی آنان دارد و آنچه که سبب استحکام دوستی در بین آنان می شود ، صمیمیت و وفاداری است و با کسی که احساس صمیمیت بیشتری داشته باشند ، راز خود را به او می گویند و تا زمانی که طرف مقابل راز او را فاش نکند ، فردِ معتمد و بهترین دوست او می باشد .معمولاً دختران از بین گروه های دوستان خود ، بهترین دوست یا صمیمی ترین دوست را نیز انتخاب می کنند . اگر مشاجره و اختلافی در گروه های دوستی­شان ایجاد شود از طریق اقدامات فیزیکی آن را حل نمی کنند بلکه با رفتار زبانی آن را سعی می کنند حل و فصل کنند و شاید هم به اختلاف بیشتری بینجامد . به هر حال آنچه که به وفور در گروه های دوستی دختران رخ می دهد ، رفتار زبانی و کلامی است . آنها می­آموزند که هنگام صحبت کردن به دیگران هم اجازه سخنوری بدهند و حس تعاون را در فعالیت های کلامی خود تقویت می کنند . معمولاً در صحبت هایی که بین اعضای یک گروه می شود و پیشنهاداتی ارائه می شود ، دختران با آن موافقت می کنند و اگر انتقادی هم داشته باشند ، تلاش می کنند تا به شیوه قابل قبولی آن را اظهار کنند . دختران با گفتن رازهای خود به دیگران صمیمیت خود را به طرف مقابل نشان می دهند و با قطع رازهای خود ، کمرنگ شدن صمیمیت و روابط خود را بیان می کنند و آنچه که در این جا اهمیت دارد ، نحوه­ی گفتن آنها است که بوسیله زبان انجام می شود .

معمولاً در گفتارهای کلامی دختران ، زیاد امر و نهی نمی شود و در طول زندگی شان می­آموزند که معمولاً به طور غیر مستقیم صحبت می کنند . در گروه های دوستی دختران زیاد انتقاد شکل نمی گیرد و آنها می­آموزند که منبع نقد را پنهان کنند و اگر خودشان نقدی دارند ، آن را از جانب شخص سوم و به طور کاملاً غیر مستقیم بیان می کنند .

جامعه زبانی پسرها

در جامعه اجتماعی پسران ، آنچه که خیلی اهمیت دارد در رفتار زبانی شان ، ایجاد موقعیت سلطه گری است و تمایل دارند برای جلب توجه مخاطبین صحبت بکنند و در حین صحبت ، خود را مطرح کنند و رشته کلام را بدست گیرند . آنچه که بسیار دیده می شود در رفتار زبانی پسران ، سلطه گری است و می تواند به صورت امر ونهی کردن ، تمسخر کردن دیگران و یا سرپیچی از اوامر باشد . در بین پسران فردی بیشتر در بین دوستان خود مورد توجه قرار می گیرد که رفتار زبانی ماهرانه ای را از خود نشان بدهد . بنابراین در مقایسه جامعه پسر ها و دخترها می توان گفت که مسیرتربیت و رفتار زبانی دختران و پسران از همان دوران کودکی ، متفاوت است و هر کدام از آنها اگر بخواهند از ر فتار زبانی شناخته شده خود تخطی کند و به طرف رفتار زبانی دیگر برود ، از طرف جامعه پذیرفته شده نیست و رد می شود .مثلاً زنانی که در گفتار و کلام خود تکیه کلام ها و عبارات کلیشه ای مردان را اگر به کار برند ، از طرف زنان و نیز مردان ، این رفتار زبانی پذیرفته شده نیست و همین طور مردانی که بخواهند عبارات زنانه را درجملات خود به کار برند به آنان اصطلاح «خاله زنک» را می دهند .

کارهای تحقیقاتی ویلیام لباو ، اولین تحقیقات جدی و اصولی در زمینه زبان شناسی اجتماعی محسوب می شود . او معتقد است دو ویژگی رفتار زبانی افراد حائز اهمیت است : ا­لف) زنان در تمامی سنین طبقات اجتماعی نسبت به مردان هم سطح خود از گونه های معیار بیشتر استفاده می کنند . ب) طبقه متوسط پایین ، زبان خود را تصحیح افراطی می کند . این طبقه به منظور بدست آوردن اعتباراجتماعی، مختصه های رفتار زبانی طبقه متوسط را که بیشتر به معیار نزدیک است ، تصویر برداری می کند . او با در نظر گرفتن متغیر جنسیت در مطالعه­ی اولیه خود ، صرفاً تأثیر جنسیت را بر روی گوناگونی زبان مورد بررسی قرار می داد وسعی نمی کرد دلایل پنهان چنین تأثیری را بیابد . به همین دلیل هیچ توصیفی در خصوص گرایش زنان به گونه معیار ارائه نمی دهد و گاهی فقط دلیل آن را «اعتبار اجتماعی» می داند و اظهار می کند که :« در حال حاضر پاسخ های ما فقط در حد فرضیاتی بیش نیست . » ( ۱۹۹۱، ۳۰۲)

مشکلات تعاملات زبانی مردان و زنان

زن و مرد2تفاوت های جنسیتی در رفار زبانی گویشوران مرد و زن ، باعث بروز مشکلاتی می شود که مهمترین آنها سوء تفاهم و سوء تعبیر است . زنان و مردان زبان را با اهداف تعاملی متفاوتی به کار می گیرند و ارتباط بین زن و مرد دچار مشکل می شود .برای سخنوران مرد تعامل مکالمه ای به معنای اظهار موقعیت اجتماعی در گروه تفسیر می شود . آنها با حرف زدن قصد دارند استقلال و موقعیت خود را حفط کنند ، اما سخنوران زن با حرف زدن قصد اظهار صمیمیت و دوستی را دارند . برای زنان رفاقت و دوستی و ایجاد صمیمیت از طریق نوشتن و حرف زدن ایجاد می شود ، در صورتی که مردان ارتباط و گفتگو را این گونه نمی بینند و به همین دلیل درک یکدیگر هنگام گفتگو به طور کا مل صورت نی گیرد . سخنوران زن در گفتگوهای روزمره خود ، علاقه دارند تا پیرامون مسائل شخصی و مشکلات خود صحبت کنند و در مورد مسائل خانوادگی خود به مبادله اطلاعات می پردازند اما مردان مسائل شخصی را با یکدیگر بازگو نمی کنند و بخش معمول و عادی مکالمات آنان محسوب نمی شود .آنان در صورتی در مورد مشکلات شخصی خود با دیگران صحبت می کنند که در پی یافتن راه حل باشند .

معمولا هدف تعامل برای گویشوران زن و مرد متفاوت است . گویشوران مرد برای جمع آوری اطلاعات گوش می دهند و قصد دارند این اطلاعات را توسط تعامل و ارتباط مکالمه ای برای انجام کارها و حل مشکلات به کار برند . مردان زبان و سخنوری را برای انتقال اطلاعات و حفظ موقعیت اجتماعی به کار می برند . آنها دائم تلاش می کنند تا رشته کلام را حین گفتگو بدست گیرند و بسیار سخن مخاطب را قطع می کنند و بسیار سخن مخاطب را قطع می کنند در حالی که زنان بسیار از پاسخ های کوتاه استفاده می کنند و کلام مخاطب خود را قطع نمی کنند و آنها در حین گفتگو از سخنور حمایت می کنند و او را تأیید می کنند و تصدیق می کنند .

در تاریخچه مطالعات زبان و جنسیت ، این باور عمومی وجود دارد که در مکالمه ، گویشوران مرد بیشتر ، حرف زنان را قطع می کنند . اعتقاد بر این است که مردها قطع کلام را به عنوان ابزاری به کار می گیرند که توسط آن تعامل را تحت سیطره و کنترل خود در می آورند . البته نتایج برخی مطالعات نشان داده است که همیشه این تصور ، مورد تأیید قرار نگرفته است .( جیمز و کلارک ،۱۹۹۳)

تأثیر فرهنگ در مکالمات زن و مرد

آیا زنان و مردان در فرهنگ ما به زبان متفاوتی تکلم می کنند ؟ تفاوت های جنسیتی در محتوای آنچه می گوییم نقش دارد . دختران جوان احتمالاً بیشتر نسبت به پسران جوان تقاضای کمک دارند .(تامپسون،۱۹۹۹) پسران نوجوان و بزرگسالان جوان ترجیح می دهند درباره دیدگاه های سیاسی ، منابع غرور شخصی و آنچه درباره دیگران دوست دارند صحبت کنند ، در حالی که زنان در این گروه سنی ترجیح می دهند درباره احساساتشان نسبت به والدین ، دوستان نزدیک و درس ها و ترس هایشان صحبت کنند . ضمناً به نظر می رسد به طور کلی زنان در مقایسه با مردان بیشتر خودشان را بروز می دهند .( تی . یو . مورتون، ۱۹۷۸)

دیورا تانن تحقیقات گسترده جامعه شناسی زبان در مورد مکالمه های بین زن و مرد انجام داده است . این تحقیقات موجب شد که او به مکالمات بین زنان و مردان به عنوان یک ارتباط بین فرهنگی بنگرد . به عقیده تانن پسران و دختران جوان ارتباط محاوره ای را در محیط های فرهنگی اساساً مجزا و از طریق دوستی با هم جنس خود می آموزند . ما به عنوان مرد یا زن ، سبکی از محوره را در کودکی آموخته­ایم به مکالمات دوران بزرگسالی خود منتقل می کنیم . (استرنبرگ،۱۳۸۶، ۷۸۸)

تانن معتقد است تفاوت های مرد و زن در سبک محاوره تا حد زیادی بر درک های متفاوت از اهداف مکالمه متمرکز است . این تفاوت های فرهنگی سبک های متفاوت ارتباطی را بوجود می آورد که می تواند به سوءتفاهم ها و حتی جدایی منجر شود ، در حالی که هر یک از طرفین به گونه ای ناموفق تا حدی سعی در درک طرف دیگر دارد .به عقیده تانن ،مردان دنیا را به صورت یک نظام سلسله مراتبی می بینند که در آن ، مقصود از ارتباط ،مذاکره برای برتری یافتن ،حفظ استقلال و پرهیز از شکست است . هر مردی در تلاش است تا یک درجه از دیگران بهتر و در رقابت برنده باشد . در مقابل ، زنان در پی برقرای رابطه بین دو شرکت کننده، حمایت و تأیید دیگران و رسیدن به اتفاق نظر از طریق ارتباط هستند . (استنبرگ ،۱۳۸۶، ۷۸۹-۷۸۸)

تانن معتقد است که وقتی زنان و مردان از سبک ها و رسوم بین فرهنگی خود آگاهتر شوند ، لااقل احتمال سوء تعبیر تعاملات محاوره ای کاهش پیدا می کند . به این ترتیب این احتمال دستیابی هر دو طرف به اهداف فردی ، اهداف رابطه و اهداف افراد دیگر و نهادهایی که از رابطه آنها تأثیر می گیرند بیشتر خواهد بود . این نوع آگاهی ، نه تنها در گفتگو بین زنان و مردان ، بلکه در گفتگوهایی که بین اعضای خانواده به طور کلی صورت می گیرد از اهمیت زیادی برخوردار است . ( استنبرگ ،۱۳۸۶،۷۸۹)

نتیجه گیری:

زنان در تعاملات و مکالمات روزمره خود تلاش می کنند از راهبردهای محاوره ای استفاده کنند و نمی خواهند نسبت به طرف مقابل خود حس برتری داشته باشند . زنان در گفتگوهایشان تلاش می کند تا تفاوت در عقاید را به حداقل برسانند تا به یک اتفاق نظر برسند و این توافق رابطه را بهبود می بخشد و تضمین می کند ، حتی اگر آنان از تصمیم نهایی کاملاً رضایت نداشته باشند .

در تعاملات روزمره سخنوران مرد بیشتر از سخنوران زن تمایل به سلطه گری و قاطعیت دارند و آنها بیش از زنان صحبت می کنند ، نوبت های آنان در مکالمات طولانی تر است و برای یک مدت طولانی رشته کلام را بدست می گیرند . مردان بیشتر از زنان رشته کلام و گفتگو را قطع می کنند و این قطع کلام بیشتر حا­لت سلطه گری دارد ، در حالی که قطع کلام زنان بیشتر حالت حمایتی دارد . صورت های امری مردان بیشتر از زنان است . شاید بتوان گفت که گویشوران زن بیشتر در مورد خانواده در حین گفتگو ، رشته کلام را بدست می گیرند اما مردان در خصوص موضوعاتی همچون ورزش ، سیاست و اقتصاد ، رشته کلام را بدست می گیرند .

در گفتگوی مردان مقام نقش مهمی را بازی می کند و تلاش می کنند در گفتگوهای خود استقلالشان را نشان بدهند و تسلیم خواسته های دیگران نشوند . مردان برای نشان دادن مقام بالاتر خود در گفتگوها سعی می کنند که اطلاعات بدهند . به عبارت دیگر دادن اطلاعات را به طرف مقابل ترجیح می دهند تا اینکه با طرف مقابل مشورت بکنند ولی زنان دوست دارند بیشتر مشورت بکنند . شاید همین متفاوت بودن اهداف گفتگو در بین زنان و مردان سبب برخی از سوءتفاهم ها در ارتباطات زن و مرد می شود و مقصود و منظور یکدیگر را در گفتگو اشتباه درک می کنند .

maryamhoseinyazdi@yahoo.com

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

Social Share Toolbar
پست الکترونیکی ما

info@oyrenci-sesi.info